از مردم بپرسید که بلوط کیست؟

از مردم بپرسید که بلوط کیست؟

آری من درخت بلوطم، همان درختی که در جای جای این کره خاکی ریشه در تاریخ بشریت دوانده‌ام و همراه همیشگی انسان های بسیاری بوده‌ام، و شما چه سخاوتمندانه مرا بر روی سکه هایتان کوبیدید و با همان سکه زغال بدن سوخته مرا خریدید. وقتی در جنگ قامتتان راست نبود مرا نماد استواریتان کردید و چه خموده تن به شکست دادید. به راستی که وجدانتان کجا رفته؟ برید و بگردید در این کره خاکی، از هر درختی فارغ از بلوط بودن بپرسید که بلوط کیست؟ از مردم بپرسید که بلوط کیست؟ من تنها یک درخت نیستم، با اینکه قدم سر به فلک می کشد و حد فاصل دنیای زیرین و آسمان هستم و چترم، چتری که همواره بر سرت سایه افکنده تا غبار از خستگیت بروبد و جلوه حمایت و استواری ام، می سوزم تا گرم باشی. ولی افسوس که دلت گرم نبود، که اگر گرم بود با جاده سرد تنهایی از میان خانواده گرم ما نمی گذشتی. چه می‌شود گفت انسانید دیگر، شما همانایی هستید که میان خود مرز کشیده‌اید و خودتان را دسته بندی کرده‌اید غافل از اینکه هرانسانی فارغ از نژاد، دین و رنگ پوست ارزشمند است. میسوزم از مرز‌های خیالیو پوچ که بی خردانه بر سر دفاع از مرز ذهنی خودتان مرز واقعی که انسانیت است را به آتش کشیده و به آتشش گستاخانه می‌دمید.


نویسنده: دانیال جراهی

/ 0 نظر / 46 بازدید